فصل نهم (زمانی که تا خر خره در گل فرو رفتی آواز بخوان)
ولیام تعریف میکند یکی دیگر از تمرین های ما عبور از یک میدان لجن در شب بود وقتی که مسافت طولانی در این لجن زار طی کردیم خستگی بر همه ی ما چیره شد هوای سرد ماهیچه های کرخت شده همین لحظه بود که مربی پیشنهاد داد که هرکس همین لحظه از تمرین خارج شود آتش و قهوه و جوجه برای آنها مهیا می شود، یکی از سربازان به طرف خشکی حرکت کرد دست اورا گرفتم که مانع شوم ولی دست مرا پس زد در همین حین صدایی طنین انداز شد یکی از سربازان شروع به خواندن کرد صدای خوبی نبود ولی همه حفظ بودیم یک صدا شد چند صدا سربازی که قصد رفتن داشت برگشت همه شروع کردن به خواندن و حرکت کردن بله انگیزه دادن یک فرد در بحرانی ترین لحضات باعث موفقیت می شود
امید بزرگ ترین نیرو در جهان است امید است که درد را تسکین می دهد ما بایستی امید دیگران باشیم
برچسبها:
فصل نهم